مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
132
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
تا صد بار غوطه خورده ، بدر آمد . و از بسيارى فرورفتن و برآمدن ، قوتش برفت و از پول اثرى نيافت . چون نوميد گشت ، از آنجا بدر آمد و جز دام و عصا و قفه ، چيزى نبود و از جامهء خويش اثرى نديد . با خود گفت : مرا كار چنان شد كه در مثل گفتهاند : ما تكمل الحجة الا بنيك الجمل . پس از آن دام بگشود و بر خويشتن به پيچيد و قفه بر دوش نهاده ، عصا به كف گرفت و مانند اشتر رميده به چپ و راست و پيش و پس همىدويد و گرد برخسار او همىنشست و او مانند ديوى بود كه از زندان سليمان عليه السلام گريخته باشد . خليفه صياد را كار بدينجا رسيد . و اما خليفه هرون الرشيد ، چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب هشتصد و چهلم برآمد گفت : اى ملك جوانبخت ، و اما خليفه هرون الرشيد ، بازرگانى داشت گوهرفروش كه ابن قرناصش ميگفتند . و همه بازرگانان و دلالان مىدانستند كه ابن قرناص ، بازرگان خليفه است . و آنچه در بغداد از گوهرها و تحفهها بيع و